مجله فردوسی - تجربههای تاریخ به ویژه در یکصد ساله
اخیر این واقعیت را به اثبات رسانده است که تغییرات کلی در وضعیت کشورها، بخصوص در
جهان بهم پیوسته و پیچیده کنونی، هنگامی میسر و مقدور است که نیروهای خارجی و
داخلی بطور همزمان و هماهنگ عمل کنند و در این میان تنها آن ملتهایی به نتیجه
مطلوب میرسند که بتوانند از این همزمانی و هماهنگی به سود تغییرات دمکراتیک در
سرزمین خویش بهره گیرند و پایههای یک نظام دمکراتیک را استوار سازند. در غیر این
صورت، هر نوع تغییری، تنها شامل تغییر یک دیکتاتوری به یک دیکتاتوری دیگر با رنگ و
لعابی متفاوت خواهد بود. باید زمان و لحظه را شناخت و از آن بهرهبرداری کرد.
با توجه به تحولات سالهای اخیر، به ویژه
آنچه در چند ماهه اخیر در سطح بینالمللی رخ داده، به نظر میرسد این مرحله حساس و
سرنوشت ساز در مورد وطن ما ایران آغاز شده است و نیروهای داخلی و خارجی در یک
راستا قرار گرفتهاند و به موازات هم در مقابل رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی صف
آرایی کردهاند.
مردم ایران از همان نخستین سالهای
استقرار جمهوری اسلامی که با سرکوب و حذف خشونتبار گروههای متحد انقلاب توسط آیتالله
خمینی آغاز شد به مخالفت با نظام ولایت فقیه برخاستند و به تناسب افزایش خشونتهای
رژیم بر میزان مخالفان افزوده گشت. بخصوص پس از وقوع قتلهای زنجیرهای، قلع و قمع
دانشجویان در جنبش دانشجویی سال 78 و سرانجام کشتار و زندانی کردن و شکنجه معترضان
در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم، اکثریت قاطع مردم اینک خواستار سرنگونی و
برچیدن نظامی هستند که مشروعیت مردمی و سیاسی خود را از دست داده است.
بدین ترتیب موضع مردم ایران در قبال نظام
سرکوبگر ولایت فقیه کاملاً روشن بوده، و هست. حساب آن گروه از دلبستگان و وابستگان
انقلاب شکوهمند و رژیم برآمده از آن که همچنان در خواب خوش اصلاحات به سر میبرند
از اکثریت مردم که سی سال است داغ زندان و شکنجه و تبعید بر تن دارند و بابت همین
اصلاحات کذایی صدها نفرشان هنوز در زندانها هستند، جداست. این دلبستگان نظام،
مشکلی با ولایت فقیه و قانون اساسی آن ندارند و اصلاحات مورد نظر آنها هم محدود به
این میشود که دولت و امور اجرایی به همفکران و یاران آنان سپرده شود؛ همانهایی که
سالها دولت و مجلس را در اختیار داشتهاند و روزگار فلاکت بار امروزی را پایهریزی
کردهاند. طرفه آنکه برخی از همین مقامات و مسئولین سابق، بعد از بیست و پنج سال
همکاری با رژیم اسلامی و مشارکت در سرکوبها، اینک به سایه سار امن غرب خزیدهاند
و لباس مخالف نیز بر تن کردهاند، عملاً وظیفهای جز ایجاد تفرقه در صفوف اپوزیسیون
و جلوگیری از انسجام و اتحاد نداشتهاند. امّا در هر حال مجموعه این گروه، در
مقابل اکثریت قاطع مردم، محلی از اعراب ندارند و حسابی برای آنها نمیتوان باز
کرد.
در سوی دیگر این معادله، به رغم خواست
عمومی مردم ایران، در تمام این سالها جامعه بینالمللی و از جمله آمریکا و قدرتهای
اروپائی، تنها دغدغه تولید بمب اتمی توسط جمهوری اسلامی را داشتهاند و اگر هم
فشارهایی در چند ساله اخیر با صدور و اجرای قطعنامههای تحریم بر رژیم حاکم وارد
کردهاند به منظور بازگرداندن ایران به میز مذاکره و نهایتاً توقف فعالیتهای اتمی
بوده است. البته این تلاشها، نه تنها به نتیجه نرسیده بلکه موجب توطئههای دیگری
نیز از سوی سردمداران نظام ولایت فقیه شده که در این جا فرصت پرداختن به آنها
نیست. در حقیقت جامعه جهانی نیز به جای حل معضل نهایی ایران که تغییر رژیم است به
نوع دیگری در صدد اصلاح آن برآمد که نتیجهای نیز نگرفته است.
امّا اینک به دلایل گوناگون به نظر میرسد
کشورهای غربی نیز بر ضرورت تغییر رژیم به منظور رهایی از معضلاتی که برای امنیت
منطقه و جهان پیش آورده وقوف پیدا کرده و تلاش در این راه را آغاز کردهاند.
مشکلاتی که جمهوری اسلامی در سه دهه اخیر
برای منطقه و جهان ایجاد کرده منحضر به مسأله هستهای که هنوز هم به جایی نرسیده
نیست. حمایت از تروریسم و گروههای تروریستی که عملاً با گروگانگیری دیپلماتهای
آمریکایی آغاز شد در تمام این سالها ادامه داشته و موجب بمبگذاریها و انفجارهای
انتحاری از نخستین سالهای دهه 80 در لبنان و عربستان و عراق شده و هزاران کشته
اعم از سربازان کشورهای غربی و ساکنین منطقه به جای گذاشته است. دامنه این ترورها
اینک با نفوذ رژیم اسلامی در کشورهای امریکای لاتین حتی به خاک ایالات متحده نیز
گسترش پیدا کرده که نخستین نمونه بارز آن طرح ترور سفیر عربستان در واشنگتن بود.
علاوه بر این مخالفت علنی و عملی با صلح اعراب و اسرائیل و پشتیبانی مالی و
لجستیکی و آموزشی از گروههای مخالف صلح مانند حماس و جهاد اسلامی و همچنین تهدید
دائمی اسرائیل، معضل دیگری است که امریکا و کشورهای قدرتمند اروپایی با آن روبرو
بودهاند.
با توجه به این سابقه است که در هفتههای
اخیر علاوه بر صدور قطعنامه در شورای حکام آژانس اتمی، دو قطعنامه دیگر، یکی در
رابطه با اقدامات تروریستی و دیگری در رابطه با نقض حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان
ملل به تصویب رسیده است و براساس همین قطعنامههاست که ابتدا بریتانیا و سپس
امریکا بانک مرکزی جمهوری اسلامی را تحریم کردند و اتحادیه اروپا نیز علاوه بر
این، تحریم خرید نفت از ایران را هم در دستور کار قرار داده است. در این میان،
حمله نیروهای سازماندهی شده به سفارت بریتانیا در تهران، گروگانگیری موقت برخی
کارکنان، آتش زدن پرچم انگلستان و سرقت مدارک و اسناد، و اخراج سفیر انگلیس از
تهران نیز پرونده خرابکاریها و توطئهآفرینیهای رژیم ولایت فقیه را تکمیل کرده و
کشورهای غربی را مصممتر ساخته است.
بدین ترتیب، به نظر میرسد پس از سالها
تأخیر، نیروهای خارجی به لحاظ حفظ منافع خود هم که شده، به ضرورت زمان، در مسیر
مورد نظر اکثریت مردم قرار گرفته و در جهت تغییر رژیم حرکت میکنند و آن برهه
تاریخی و حساس مورد بحث فرارسیده است.
در این واقعیت نمیتوان تردید کرد که هدف
کشورهای غربی از چنین تغییری، حفظ منافع خودشان است و مسأله حقوق بشر و استقرار
دمکراسی بعد از تغییر رژیم، در درجه اهمیت بعدی قرار دارد. چه باک اگر به جای
دیکتاتوری ولایت فقیه، دیکتاتوری دیگری بر ایران حاکم شود. همین مسأله، وظیفه ما
مردم ایران را سنگینتر میکند که از این فرصت بهره بگیریم و همه جریانات را به
سوی تشکیل یک نظام دمکراتیک بعد از رژیم اسلامی هدایت کنیم. اگر از عهده این کار
برنیائیم لزوماً به دامان یک دیکتاتوری دیگر خواهیم غلتید.
مردم ایران رشد سیاسی کافی پیدا کردهاند
و استحقاق و شایستگی برپایی یک نظام دمکراتیک را دارند. نخستین شرط برای رسیدن به
چنین هدفی آن است که ما با توافق بر سر اصول مشترک و همگانی، بین کلیه نیروهای
مخالف همبستگی و اتحاد ایجاد کنیم و آمادگی لازم را در خود برای جایگزینی به وجود
آوریم. این، البته نیازمند اجرای برنامههایی است که در مباحث بعدی به آن میپردازیم.
دکتر بهروز بهبودی - ونکوور
بنیانگذار و دبیرکل شورای دمکراسی برای
ایران

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر